تبلیغات اینترنتیclose
( دیدار تلخ ) به زمين مي زني و مي شكني(فروغ)
پیچک (فروغ فرخزاد)
شعر و ادب پارسی
تقدیم به فروغ ،وچه زیبا سیبی که باغچه خانه ما داشت ،ولی ( )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 شهريور 1394 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:07 تعداد بازديد : |

فروغ

 



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
( دیدار تلخ ) به زمين مي زني و مي شكني(فروغ) ( کتاب اسیر فروغ قسمت سوم, )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 12:46 تعداد بازديد : 400 |

دیدار تلخ

 

به زمين مي زني و مي شكني

عاقبت شيشه اميدي را

سخت مغروري و مي سازي سرد

در دلي، آتش جاويدي را

 ديدمت، واي چه ديداري واي

اين چه ديدار دلازاري بود

بي گمان برده اي از ياد آن عهد

كه مرا با تو سر و كاري بود

  ديدمت، واي چه ديداري واي

نه نگاهي، نه لب پرنوشي

نه شرار نفس پر هوسي

نه فشار بدن و آغوشي

 اين چه عشقي است كه در دل دارم

مي گريزي ز من و در طلبت

من از اين عشق چه حاصل دارم

باز هم كوشش باطل دارم

  باز لب هاي عطش كرده من

لب سوزان ترا مي جويد

مي تپد قلبم و با هر تپشي

قصه عشق ترا مي گويد

  بخت اگر از تو جدايم كرده

مي گشايم گره از بخت، چه باك

ترسم اين عشق سرانجام مرا

بكشد تا به سرپرده خاك

  خلوت خالي و خاموش مرا

تو پر از خاطره كردي، اي مرد

شعر من شعله احساس منست

تو مرا شاعره كردي، اي مرد

  آتش عشق به چشمت يكدم

جلوه ئي كرد و سرابي گرديد

تا مرا واله و بي سامان ديد

نقش افتاده بر آبي گرديد

  در دلم آرزوئي بود كه مرد

لب جانبخش ترا بوسيدن

بوسه جان داد بروي لب من

ديدمت، ليك دريغ از ديدن

 سينه اي، تا كه بر آن سر بنهم

دامني تا كه بر آن ريزم اشك

آه، اي آنكه غم عشقت نيست

مي برم بر تو و بر قلبت رشك

  به زمين مي زني و مي شكني

عاقبت شيشه اميدي را

سخت مغروري و مي سازي سرد

در دل، آتش جاويدي را

فروغ فرخزاد



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت