تبلیغات اینترنتیclose
( ناشناس ) بر پرده هاي درهم اميال سركشم(فروغ)
پیچک (فروغ فرخزاد)
شعر و ادب پارسی
تقدیم به فروغ ،وچه زیبا سیبی که باغچه خانه ما داشت ،ولی ( )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 شهريور 1394 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:07 تعداد بازديد : |

فروغ

 



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
( ناشناس ) بر پرده هاي درهم اميال سركشم(فروغ) ( کتاب اسیر ،فروغ قسمت دوم, )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 13:24 تعداد بازديد : 329 |

ناشناس

بر پرده هاي درهم اميال سركشم

نقش عجيب چهره يك ناشناس بود

نقشي ز چهره ئي كه چو مي جستمش بشوق

پيوسته مي رميد و بمن رخ نمي نمود

 يكشب نگاه خسته مردي بروي من

لغزيد و سست گشت و همانجا خموش ماند

تا خواستم كه بگسلم اين رشته نگاه

قلبم تپيد و باز مرا سوي او كشاند

  نوميد و خسته بودم از آن جستجوي خويش

با ناز خنده كردم و گفتم بيا، بيا

راهي دراز بود و شب عشرتي به پيش

ناليد عقل و گفت كجا مي روي كجا

 راهي دراز بود و دريغا ميان راه

آن مرد ناله كرد كه پايان ره كجاست

چون ديدگان خسته من خيره شد بر او

ديدم كه مي شتابد و زنجيريش به پاست

 زنجيريش بپاست، چرا اي خداي من

دستي بكشتزار دلم تخم درد ريخت

اشگي دويد و زمزمه كردم ميان اشگ

«زنجيرش بپاست كه نتوانمش گسيخت»

شب بود و آن نگاه پر از درد مي زدود

از ديدگان خسته من نقش خواب را

لب بر لبش نهادم و ناليدم از غرور

«كاي مرد ناشناس بنوش اين شراب را»

 آري بنوش و هيچ مگو كاندر اين ميان

در دل ز شور عشق تو سوزنده آذريست

ره بسته در قفاي من اما دريغ و درد

پاي تو نيز بسته زنجير ديگريست

  لغزيد گرد پيكر من بازوان او

آشفته شد بشانه او گيسوان من

شب تيره بود و در طلب بوسه مي نشست

هر لحظه كام تشنه او بر لبان من

  ناگه نگاه كردم و ديدم به پرده ها

آن نقش ناشناس دگر ناشناس نيست

افشردمش بسينه و گفتم بخود كه واي

دانستم اي خداي من آن ناشناس كيست

يك آشنا كه بسته زنجير ديگريست

فروغ فرخزاد



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت