تبلیغات اینترنتیclose
( شراب و خون ) نيست ياري تا بگويم راز خويش(فروغ)
پیچک (فروغ فرخزاد)
شعر و ادب پارسی
تقدیم به فروغ ،وچه زیبا سیبی که باغچه خانه ما داشت ،ولی ( )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 شهريور 1394 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:07 تعداد بازديد : |

فروغ

 



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
( شراب و خون ) نيست ياري تا بگويم راز خويش(فروغ) ( کتاب اسیر ،فروغ قسمت دوم, )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 13:32 تعداد بازديد : 412 |

شراب و خون

نيست ياري تا بگويم راز خويش

ناله پنهان كرده ام در ساز خويش

چنگ اندوهم، خدا را، زخمه اي

زخمه اي، تا بركشم آواز خويش

 بر لبانم قفل خاموشي زدم

با كليدي آشنا بازش كنيد

كودك دل رنجه دست جفاست

با سر انگشت وفا نازش كنيد

  پر كن اين پيمانه را اي هم نفس

پر كن اين پيمانه را از خون او

مست مستم كن چنان كز شور مي

بازگويم قصه افسون او

  رنگ چشمش را چه مي پرسي ز من

رنگ چشمش كي مرا پابند كرد

آتشي كز ديدگانش سركشيد

اين دل ديوانه را دربند كرد

 از لبانش كي نشان دارم به جان

جز شرار بوسه هاي دلنشين

بر تنم كي مانده از او يادگار

جز فشار بازوان آهنين

  من چه مي دانم سر انگشتش چه كرد

در ميان خرمن گيسوي من

آنقدر دانم كه اين آشفتگي

زان سبب افتاده اندر موي من

  آتشي شد بر دل و جانم گرفت

راهزن شد راه ايمانم گرفت

رفته بود از دست من دامان صبر

چون ز پا افتادم آسانم گرفت

 گم شدم در پهنه صحراي عشق

در شبي چون چهره بختم سياه

ناگهان بي آنكه بتوانم گريخت

بر سرم باريد باران گناه

 مست بودم، مست عشق و مست ناز

مردي آمد قلب سنگم را ربود

بسكه رنجم داد و لذت دادمش

ترك او كردم، چه مي دانم كه بود

 مستيم از سر پريد، اي همنفس

بار ديگر پر كن اين پيمانه را

خون بده، خون دل آن خود پرست

تا بپايان آرم اين افسانه را

 فروغ فرخزاد



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت