تبلیغات اینترنتیclose
(دیوارهای مرز) اکنون دوباره در شب خاموش(فروغ)
پیچک (فروغ فرخزاد)
شعر و ادب پارسی
تقدیم به فروغ ،وچه زیبا سیبی که باغچه خانه ما داشت ،ولی ( )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 شهريور 1394 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:07 تعداد بازديد : |

فروغ

 



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
(دیوارهای مرز) اکنون دوباره در شب خاموش(فروغ) ( کتاب تولدی دیگر قسمت دوم , )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 15:52 تعداد بازديد : 817 |

دیوارهای مرز

 

اکنون دوباره در شب خاموش
قد می کشند همچو گیاهان
دیوارهای حایل دیوارهای مرز
تا پاسدار مزرعه عشق من شوند
اکنون دوباره همهمه های پلید شهر
چون گله مشوش ماهی ها
از ظلمت کرانه من کوچ می کنند
اکنون دوباره پنجره ها خود را
در لذت تماس عطرهای پراکنده باز می یابند
 اکنون درخت ها همه در باغ خفته پوست می اندازند
و خاک با هزاران منفذ
ذرات گیج ماه را به درون می کشد
اکنون نزدیکتر بیا
و گوش کن
به ضربه های مضطرب عشق
که پخش می شود
 چون تام تام طبل سیاهان
در هوهوی قبیله اندامهای من
من حس میکنم
من میدانم
که لحظه ی نماز کدامین لحظه ست
اکنون ستاره ها همه با هم
 همخوابه می شوند
من در پناه شب
 از انتهای هر چه نسیمست می وزم
من در پناه شب
دیوانه وار فرو می ریزم
با گیسوان سنگینم در دستهای تو
و هدیه می کنم به تو گلهای استوایی این گرمسیر سبز جوان را
 بامن بیا
با من به آن ستاره بیا
نه آن ستاره ای که هزاران هزار سال
 از انجماد خاک و مقیاس های پوچ زمین دورست
و هیچ کس در آنجا از روشنی نمی ترسد
من در جزیره های شناور به روی آب نفس می کشم
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پست تهی باشد
با من رجوع کن
با من رجوع کن
به ابتدای جسم
به مرکز معطر یک نطفه
 به لحظه ای که از تو آفریده شدم
 با من رجوع کن
من ناتمام مانده ام از تو
اکنون کبوتران
در قله های پستانهایم
پرواز میکنند
اکنون میان پیله لبهایم
پروانه های بوسه در اندیشه گریز فرو رفته اند
اکنون
محراب جسم من
آماده عبادت عشق است
 با من رجوع کن
من ناتوانم از گفتن
زیرا که دوستت
میدارم
زیرا که دوستت میدارم حرفیست
 که از جهان بیهودگی ها
 و کهنه ها و مکرر ها میآید
با من رجوع کن
من ناتوان از گفتن
بگذار در پناه شب از ماه بار بردارم
بگذار پر شوم
 از قطره های کوچک باران
از قلبهای رشد نکرده
 از حجم کودکان به دنیا نیامده
بگذار پر شوم
شاید که عشق من
گهواره تولد عیسی دیگری باشد
 
 فروغ فرخزاد



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت